خاطراتی کوتاه – بسیجی شهید نقی شمالی

1 0
Read Time:۵۲ Second

زخمی شده بود و چند روزی برگشت خانه امده بود برای استراحت اما فعالیتش از جبهه کمتر نشده بود پای راستش از زانو قطع شده بود و هنوز به راه رفتن با عصا عادت نداشت اما صبح تا شب پیگیر کارهای پشت جبهه بود شده بود نماینده ایثارگران در بیمارستان امام خمینی تبریز و شب ها تا دیر وقت به تحویل و تخلیه مجروحین و شهدا می پرداخت خیلی نتوانست بماند دوباره برگشت جبهه و این بار فرمانده گردانش نگذاشت با ان پایش کار دیگری بکند شد مسئول تبلیغات گردان توی ان کار هم خیلی جدی بود نصف شب بیدار می شد که بلند گوها و سیم های همیشه آش و لاش را دوباره روبه راه کند برای اذان صبح بعضی بچه ها راکه سپرده بودند بیدار می کرد برای نماز شب مداح گردان بود و مسئول برگزاری دعاهای ایام هفته و خلاصه با ان همه جدیت شده بود روحیه ای برای گردان همه می دانستند ماندنی نیست تا اینکه ترکش مین والمری کار خودش رو کرد

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %