خاطراتی کوتاه – انقلابی شهید جلیل فیض اله زاده

0 0
Read Time:۲۸ Second

روز ششم بهمن ۱۳۷۵ بود داشتیم مجسمه شاه را در میدان ساعت پایین می کشیدیم شور و شوق زیادی داشت مجسمه که افتاد زمین مردم هوار کشتید شعار دادند ماموران شهربانی انگار که از داخل ساختمان شهرداری تمام قضایا را زیر نظر داشتند سر خیابان تربیت که رسیدیم اورا با تیر زدند بلندش کردیم تا به اورژانس برسانیم گفت نیازی نیست من شهید می شوم بلندش کردیم وقتی اورژانس رسیدیم هنوز لبخند روی لبانش بود گفتم دیدی شهید نمی شوی ولی او با لب خندان اسمانی شده بود

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %