خاطراتی کوتاه – بسیجی شهید ستار داداشی

0 0
Read Time:۲۹ Second

مربی اموزش نظامی بود با شروع جنگ تحمیلی جزو اولین گروه هایی بود که از تبریز عازم می شدند به دلایلی اعزام به فردا موکول شده بود و همه سر خورده بر می گشتند خانه هایشان می ترسید برگردد خانه و باز همان کشاکش عقل و عشق شروع بشپد به چه زحمتی از خانه و مادرش دل کنده بود بر نگشت شب را توی حیاط مسجد خوابید و فردا رهسپار شد چنان دلی کنده بود که انگار خیال بر گشتن نداشت چند هفته بیشتر طول نکشید که خبر شهادتش امد

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %