خاطراتی کوتاه – بسیجی شهید یوسف سالک

0 0
Read Time:۴۲ Second

حاج عمران بودیم مهمات انقدر کم بود که با برنامه ریزی استفاده می کردیم یوسف یک لاستیک تریلی پیدا کرده بود و داخلش پنج مین زد تانک جاسازی کرده بپد که با فتیله انفجاری به هم وصل می شدند بعد دور تا دور ان را با گچ محکم کرده و از بالای ارتفاعات مشرف به عراقی ها ولش کرده بود پایین لاستیک وقتی رسیده بود ته دره کنار عراقی ها منفجر شده بود صدای انفجار مهیب مین‌ها در فضای بسته دره چندین برابر شده بود بعدها شنیدیم که دشمن فکر می کرد ایران چه سلاح پیشرفته عجیبی استفاده کرده است شدت انفجار به حدی بود که عراقی ها از ان موقعیت فرار کردند و به جای دیگری رفتند وقتی خبر این ابتکار به گوش اقا مهدی باکری رسید خیلی خوشحال شد

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %