خاطراتی کوتاه – سرباز شهید اکبر خلیل پور

0 0
Read Time:۳۰ Second

وقت سربازی اش بود رفت داوطلبانه ثبت نام کرد من کادر ارتش بودم و معرفیش کردم به لشکر زرهی کرمانشاه چون راضی خوانده بود و با معدل خوب قبول شده بود تصمیم داشتند در قسمت اداری از او استفاده کنند اما ماندن در انجا راض اش نمی کرد دوستش که زخمی شد جای او را گرفت شد دیده بان و رفت مقر در یکی از عملیات ها محاصره می شوند با بی سیم به فرمانده می گوید تمام مدارک را سوزاندم تا به دست دشمن نیفتد این را می گوید و صدای بیسیم قطع می شود

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %