خاطراتی کوتاه – غواص بسیجی شهید صمد زاده نوجه ده

اولین بار که رفت جبهه اصرار داشت در واحد تخریب کار کند وقتی علت را پرسیدم گفت وقتی قرار است رزمندگان به شوق زیارت کربلا پیش بروند چه لذتی دارد که باز کننده را تو باشی من می خواهم جاده باز کن راه کربلا باشم حالا با دست نشد با تن و بدن خدا را چه دیده ای شاید برای اینکه پل عبور عاشقان سید الشهدا باشم خدا از تمام گناهانم بگذرد

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز