خاطراتی کوتاه – هنرمند پاسدار شهید مجید جباری

0 0
Read Time:۴۶ Second

فوتبال را خیلی خوب بازی می کرد جذب یکی از باشگاههای حرفه ای تبریز شده بود قبل از انقلاب بود و فضای ورزشی فوتبال چندان تعریفی نداشت او و یکی از دوستانش به خاطر اینکه مجبورشان کرده بودند روزه شان را برای تمرین بخورند فوتبال را رها کردند روزهای گرما گرم انقلاب در تبریز بود و تظاهرات و شعار و اعلامیه و به اتش کشیدن میکده ها و سینماها
ان روز حکومت نظامی بود و پدر نگران بچه ها در حیاط را قفل کرثه بود تا کسی نتواند بیرون برود ولی مجید نبود و حالا پدر داشت سوراخ سنبه های خانه را می گشت تا اینکه مادر گفت از پنجره کوچک دستشویی در رفته بعد از انقلاب شد مسئول پایگاه مقاومت مسجد شهید ایت الله بهشتی خیلی ها با امضای مجید از این پایگاه اعزام شدند و به شهادت رسیدند تا اینکه مجید هم به انها پیوست

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %