خاطراتی کوتاه – پاسدار شهید عباسعلی اسدی

0 0
Read Time:۲۸ Second

به همراه چند نفر از مربیان پادگان سیدالشهدا (ع) شاکی بودند که چند سال است اجازه حضور در جبهه به انان داده نشده است
شوخی می کرد و می گفت فردا پس فردا جنگ تموم بشودمن چکار کنم نمی گویند تو چرا یک روز هم جبهه نداری از اموزش تاکتیک خسته شدم میخواهم کمی هم بجنگم دست از تلاش بر نداشت به هر زحمتی بود امد بخاطر توانمندیهایش فرمانده گروهانش کردم نپذیرفت ترجیح داد نیروی ازاد باشد همه کاری می کرد وقتی رفت انگار ستون فقرات گردان شکسته شد

خاطراتی کوتاه از شهدای منطقه مارالان تبریز

Happy
Happy
۰ %
Sad
Sad
۰ %
Excited
Excited
۰ %
Sleepy
Sleepy
۰ %
Angry
Angry
۰ %
Surprise
Surprise
۰ %